عناوین اصلی

 صفحه اصلی
 پرسش و پاسخ
 بایگانی نشریه هفت اقلیم
 تماس با مدیران هفت اقلیم
 درباره هفت اقلیم
 ارسال مقالات و آثار


تبلیغات

دانشگاه ادیان و مذاهب

فروشگاه اینترنتی ادیان

گزارشی از كتاب: الصراع بين التيارين الدين و العلماني

علي اكبر عبدالاحدي مقدم / کارشناسی ارشد مذاهب اسلامي

اشاره

جهان عرب (اسلام) چگونه از موقعيت گذشته خود عبور كرده و به فضاي عصر جديد و تمدن علمي آن وارد مي شود در حالي كه خصيت عربي خود را حفظ مي كند و نسبت به آثار قديم خود راه جفا در پيش نمي گيرد؟

 اين سوال اصلي است كه متفكران عرب طي دو قرن اخير با خود مطرح كرده اند و تلاش كرده اند به آن جواب دهند، ولي جواب هايي كه داده اند که باهم اختلاف دارند و گاهي عكس يكديگر مي باشند. بين گرايش هاي ديني و سكولار درباره اين موضوع كه اكنون به نماد و مظهر اختلاف ذاتي دو گروه تبديل شده است ، اختلاف عميق و تناقضات شديد وجود دارد و با توجه به شدت سختي كه انسان عربي در تمام سطوح جامعه با آن مواجه است که نتيجه شكاف فاحش طبقاتي بين طبقات پايين و بالاي جامعه است. پس سير تحولات علمي جديد تمام موازين عرفي سنتي را تغيير داد و مفاهيم و ارزشهايي را كه ملتها و دولتهاي عالم براساس آنها عمل مي كردند را عوض كرد.

 پس متفكران عرب (مسلمان) اين حقيقت را دريافتند ، مخصوصاً از هنگامي كه ناپلئون سرزمين مصر را اشغال كرد. پس گروهي از آنها تلاش كردند تا پايه هاي عقلاني براي حركت جامعه عربي بنيان نهند و آن را با سير تحولات عصر و علوم آن هماهنگ كنند و نيز با تجربيات غرب و فرهنگ آن.

 اما گروه ديگري از متفكران بودند كه ادعا كردند، كمك گرفتن از تجربيات غرب و مفاهيم جامعه غربي جامعه عرب را از مشكلات و سقوط نجات نمي دهد و كليد واقعي نجات فقط در تطبيق با مباني شريعت اسلامي براي پايه گذاري جامعه عربي اسلامي نهفته است كه نمودي از جامعه اوليه اسلام كه پيامبر اعظم 1 و اصحاب او در دل صحرا در چهارده قرن نهاده بودند باشد. و گروه سومي تلاش كردند تا حد وسطي بين اين دو گرايش باشند و ادعا كردند كه امكان دارد از علوم غربي كمك گرفت و از تمدن آن براي بنيان نهادن جامعه اسلامي مترقي و پيشرفته استفاده كرد، بدون اين كه جوهرة تعاليم اسلام را تغيير داد چون اسلام با علم و پيشرفت دشمني ندارد.

 كتاب «الصراع بين التيارين الديني و العلماني» مهمترين افكار درباره اين مشكل را از زمان ظهورش با محمد علي و طهطاوي در نيمه اول قرن 19 تا تلاش براي حل عملي آن با دو تجربه جمال عبدالناصر و امام خميني (ره) در نيمه دوم قرن 20 مطرح مي كند، همان مشكلي كه اكنون در جامعه عربي مطرح است و مشكل هر انسان عربي است پيچيدگي گذشته و آينده او را به تفكر وا مي دارد و اهميت اين كتاب در اين نكته نهفته است.

معرفی کتاب

كتاب نوشته دكتر محمد كامل ضاهر و چاپ بيروت، انتشارات دارالبيروني است كه در 478 صفحه نوشته شده است كه شامل 10 فصل مي باشد كه به بيان كلي و خلاصه مطالب آن مي پردازيم:

فصل اول: با عنوان انسان عربي و جامعه جديد كه شامل بحثهاي مختلفي مي باشد. در بخش اول به بيان معناي مدرنيته و جامعه درن مي پردازد و مي گويد تعبير مدرنيته (Modernity) از ظرف زمان در لغت لاتين مشتق شده و به معناي «الآن» است و انگليس اولين كشوري بود كه آن را در مقابل قديم استعمال نمود در زمان ملكه اليزابت اول و بعداً در اروپا شايع شد.

ويژگيهاي انسان متجدد و مدرن 5 چيز است:

1. اهليت قبول راهها و افكار جديد.

2. استعداد تشريع و بيان آراء و احساس اين نكته كه زمان مورد توجه انسان زمان حاضر و آينده است نه زمان گذشته .

3. ملتزم شدن به دقت نظر و كوشش براي نظم و طبقه بندي و فعاليت.

4. گرايشي به اين كه عالم بر مبناي حساب رياضي بنا شده است.

5. ايمان به علم و تكنولوژي و اعتقاد به عدالت توزيعي (عدالت يكسان)

 كه اين پنج ويژگي در مجموع «بُعد مدرني براي انسان» مي سازد كه انعكاس معيارهاي مشتركي است كه جنبه هاي جوامع مدرن را اعلي رغم اختلاف نظام و فرهنگ و رشدشان معلوم مي كند كه مهم ترين اين معيارها به شرح ذيل مي باشند:

1. علم و تكنولوژي: كه علم جديد هدفش تسلط بر طبيعت و استفاده از آن بدون توجه بر آن چه واجب است و يا غير واجب است و تكنولوژي ابزار اين تسلط را فراهم مي كند.

2. نظام اقتصادي جديد: كه با لغو زمين داراي قرون وسطي شروع شد كه 2 نظام سرمايه داري و سوسياليستي را بوجود آورد كه علي رغم تناقض ايدئولوژيكي، هر دو نظام در رنگ و بوي صنعتي و دقت درتوليدات و ايجاد شبكه جهاني اقتصادي و افزايش سرانه فردي و ملي مشترك بودند.

3. ماهيت نظام سياسي جديد: كه طبقه متوسط «بورژوآ» نقش مهمي در بوجود آمدن آن داشته اند و هدف آنها جمع آوري ثروت توام با آزادي تصرف در آن و بعداً بدست آوردن قدرتي كه از اين ثروت و رشد آن حمايت كند كه هدف اول نظام سرمايه داري و هدف دوم دولت مركزي قوي را بوجود آورد.

ليبراليسم «تسامح ديني» نيز از دل سرمايه داري بوجود آمد، تا امنيت عمومي جامعه را تامين كند زيرا نظامم سياسي قرون وسطي مرتبط با دين بود و موسسات ديني نقش مهمي در نصب شاهان و... داشتند و اين سعي 2 مرحله مهم داشت كه زمان لازم داشتند:

1. تلاش براي تغيير جامعه با تغيير عادات و سنن و فرهنگ و نظام از طريق علم و فلسفه و...

2. تلاش براي رسيدن به دولت به اعتبار اين كه دولت حكومت لازم جامعه است و بدست گرفتن دولت بعد از گرفتن صبغة لاهوتي آن و جدايي آن از دين.

عوامل مهم در تشكيل دنياي مدرن:

1. جنبش انقلاب و اصلاح كه اولين عامل مهم در پيدايش فكرها و مفاهيم و رشد آنها است.

2. جنبش انسان گرايي «اومانيسم» كه تلاش آنها براي آزادي انسان بود ولي جريانهاي ديگري از آن نشأت گرفت كه جنوبي هاي اروپا از كليسا جدا شدند تا به آداب يونان و روم عمل كنند و شماليون اروپا از كليسا جدا شدند تا به تجارت و صنعت بپردازند.

3. جنبش اصلاح ديني لوتر و پيروانش: جنبش اصلاح ديني با جنبش اومانيسم در آلمان همزمان شد كه عامل سومي شد براي درهم شكستن قدرت كليساي كاتوليك و در مقابل اعمال غلط كليسا و آداب و رسوم و فساد آن شكل گرفت.

4. جنبش علمي جديد: كه منظور از علوم جديد، علوم طبيعي، شيمي، پزشكي، نجوم و رياضيات است و منظور از انقلاب علمي رشد اين علوم براساس ملاحظات و تحقيقات تجربي است ، چون از زمان يونان و قرون وسطي اساس متافيزيكي به علوم داده مي شد و مشاهده و تجربه نقشي در آنها نداشت. با نظريات كوپرنيك، كپلر و گاليله كه مخالفت لوتري ها كاتوليكها را برانگيخت زيرا خطر اين افكار براي اعتقادات و سلطنت كليسايي آنها را درك كردند.

ðفرانسيس بيكن و روش علمي جديد: كه براي استخدام علم و در خدمت انسان قرار دادن آن و توسعة حوزه سيطره علم بر طبيعت از راه روش تجربي استفاده كرد و در كتاب «آتلانيس جديد» انساني خوشبخت را تصوير كرد كه بر اساس تطبيق علمي اكتشافات و اختراعات علمي و نظام مند كردن جامعه براساس عقل تصور شده بود.

ðروش نيوتوني: كه بر تحليل حقايق عيني و رسيدن به مبدأ اصلي آن استوار شده بود و استخراج نتايج رياضي براي اين مبدأ و تحقق تجربي آن نتايج. با اكتشافات نيوتون كليد رياضي براي عالم آشكار شد، چيزي كه آرزوی دانشمندان از زمان يونان باستان بود و يك بيان كابردي كامل براي طبيعت با تعابير رياضي استنتاجي دقيق را ارائه داد كه حقيقت علمي واقعی شد كه امكان تطبيق تمام جلوه هاي طبيعت را داشت، حتي انسان و جامعه بشري.

ðتأثير نيوتون و لوك: جان لوك مشهوترين طرفدار نظريات نيوتون است و از اولين قائلان به روش تجربي جديد كه تجربه حسّي را تنها ابزار معرفت انساني مي داند و در صحنه سياست بين سلطنت و آزادي جمع کرد به طوري كه براي طبقه متوسط جامعه افكار خاصشان را بدهد و بر مالكيت شخص و آزادي فردي و تسامح ديني و استقرار امنيت تأكيد مي كرد، افكار ليبرالي او تأثير عميقي در آمريكا و فرانسه داشت.

ðعصر روشنگري: اين عصر استحقاق تأمل بيشتري را دارد، چون عصر تحولات بزرگ و افكار عظيم است و از نيوتون و لوك شروع شده كه اين انقلاب به انسان اروپايي جدايي كامل و نهايي از اعتقادات قرون وسطايي را داد بعد از آن كه اعتماد خود به علم و عقل را به اثبات رسانيد.

ðطبقه متوسط و فلاسفه روشنگر: طبقه بوروژوآ توانست افكارش را كه متوجه آزادي و جمع آوري ثروت بود به افكار اجتماعي و اقتصادي مرتبط با آنها تعميم دهد و فلاسفه عصر روشنگري در اين بين اهميتشان نسبت به طبقه متوسط روشن مي شود. با تأكيد فلاسفه عصر روشنگري بر فضيلت آزادي و ارزش علم و جنگ با گرايشهاي متافيزيكي و انتشار افكار واقعي كه اين فلاسفه نقش مهمي در آماده سازي انقلاب فرانسه و شكل گيري ايدئولوژي آن داشتند، نشر مباني عدالت – مساوات- عقيده پيشرفتهاي جديد كه توسط دالمبير و ديدرو ، فوليتر، مونستكيو و روسو و ... انتشار يافت، اين نكته را ثابت مي كند.

ðعقيده تقدم پيشرفت: يعني سير رو به بالا و از ساده به پيچيده و از پست به عالي كه نقش مهمي در علم و فرهنگ دارد و در نزاع بورژوازي با زمين داري، (فئوداليسم) و در تفكر فلاسفه عصر روشنگري و.. اين فكر هم اهداف و هم معناي جديدي داشت، چون در يونان و روم عقيده بر اين بود كه عصر طلايي انسان در گذشته شكل گرفته و از بين رفته و در قرون وسطي همين تفكر اشتباه بنيادي بود كه بر عقل ها لجام مي زد و جلوي آنها را مي گرفت و حركت نهضت و انقلاب امكان رشد انسان را براي مرتبه دوم باور نمي كرد. فونتيل از بزرگترين مروجان اين فكر بود.

ðسكولار كردن موسسات عمومي و جدايي بين دين و دولت: بدون وضع قوانين جديد كه روابط اجتماعي را مشخص كند و به امور مردم نظم دهد، جدايي از كليسا براي دولت ممكن نبود پس قوانين مدني به وجود آمد و موسسات عمومي را از كنترل كليسا خارج كرد. تعليم و تربيت كه قبل از انقلاب فراسنه دست كليسا بود از كليسا اخذ شد و حركت علمي و اختراعات شروع شد. دانشمندان و متفكران ليبرال كه از سلطه كليسا خارج شدند نقش مهمي در ترويج سكولاريسم و انتشار آن داشتند. آخرين قدم در راه اتمام پروژه سكولاريسم دولت و جامعه در غرب، جدايي كامل بين دولت و كليسا در فرانسه در سال1905 ميلادي واقع شد.

فصل دوم: با عنوان آسيبهاي مدرنيته «تجدد» آغاز مي شود، جامعه اسلامي پيشرفتهاي علمي، فكري و صنعتي اروپا را كه تغييرات زيادي در اروپا ايجاد كرد به دست نياورد اما از آثار آن مدرنيته از زمان آشنايي با آن رنج مي برد و تا كنون از فضاي آن آسيب و نتايج و آثارش رها نشده است.

بازخواني فكر نهضت جديد عربي ما را به تشخيص 3 مرحله در اين تفكر رهنمون مي سازد:

1. مرحبة بحت از ذات و ماهيت: كه اعراب در آن به جستجوي هويت حقيقي خود مي پردازد.

2. مرحلة كشف ذات: و تأكيد بر اين كه قوميت عربي تعبير اين ذات و شخصيت و هويت است.

3. مرحلة رشد و تكامل آن: كه مرحله اي است كه اختلاف بين 2 جريان تجددگرا و سلفي يا اصولي پيش آمد.

ðمحمدعلي و امپراطوري : نتايج حمله ناپلئون در بعد نظامي و علمي در سير تفكر علمي خلّاق محمد علي (اروپايي آلباني تبار كه توسط امپراطور عثماني در رأس لشگر آلباني براي جنگ با ارتش فرانسه به مصر عازم شده بود) موثر بود و محمدعلي با هوشمندي علي رغم اين كه بي سواد بود توانست محافل قومي- ملي مصر را به خود جلب كند و خودش را حامي حقوق ملت مصر معرفي كرد و بعد از شكست فرانسه كه خودش نقش مهمي در شكست فرانسوي ها داشت، علماي الازهرا او را در سال 1805 ميلادي والي مصر اعلام كردند و سلطان عثماني مجبور به تثبيت اين تعيين شد. آرزوي محمدعلي اجراي پروژه سياسي عظيم بود كه با به وجود آوردن امپراطوري جدا از عثماني با مركزيت مصر که سرزمينهاي عرب مرزهاي آن باشد و در خصوصيت زباني و تاريخي و فرهنگي متحد باشند و آرزو داشت مصر بعد از 10 سال دولت پنجم جهان شود بعد از انگليس – روسيه – فرانسه – اتريش كه اقداماتي انجام داد.

ðاصلاحات ارضي:‌ كه با لغو زمين داري مملوكي وتقسيم اراضي بين كشاورزان و قرار دادن بازرساني براي عدم اهمال كاري و تنبلي كشاورزان، تشكيل ارتش نوين ملي كه بعد از حمله ضد وهابيون از كشاورزان سربازگيري كردند و افسران فرانسوي و ايتاليايي و ... به آنها آموزشهاي جديد مي دادند كه در اين ميان جوزف سيو (سليمان پاشا) نقش مهمي در اين امر و تأسيس مدارس نظامي داشت.

ðدر عرصه اقتصادي: محمدعلي تلاش كرد تا انقلاب صنعتي ايجاد كند كه احتياجات ارتش ملي مثل غذا و لباس و اسلحه و... را برآورده كند و باروت ، پارچه، شكر، شيشه و پوست و كاغذ و... توليد كنند.

ðاصلاحات فرهنگي و تشكيلات علمي: محمدعلي توجه زيادي به نشر تعليم و تربيت جديد مخصوصاً رشته هاي فني داشت وعده اي از طلاب را به خارج براي تحصيل فرستاد، چاپخانه بولاق در 1822 م افتتاح شد و مجله وقايع مصريه نشر شد.

ðجدايي دين از دولت: او الازهر را رسماً عزل كرد و تدريجاً از عرصه هاي زندگي و اجتماعي خارج كرد و در اصلاح آن نكوشيد بلكه نقش علماي دين را در امور دولتي لغو كرد و بين علوم ديني و مركز آن «الازهر» و علوم عقلي و مركز آن كه موسسات جديد بودند، جدايي ايجاد كرد.

ðبازنگري و تنظيم سيستم دولت: طبيعي بود محمدعلي بر ضرورت ايجاد سيستم اداري متحول كه با پروژه بزرگ جديد او هماهنگ باشد آگاه بود ولي كمبود نيروهاي انساني خبره وطني او را وادار كرد از كارشناسان و خبره هاي خارجي كمك بگيرد.سپس سيستم دولت مركزي را با وزارتخانه هايي به سبك اروپا تأسيس كرد و وظايف وزارتخانه ها را نيز تعيين كرد و مصر را به مناطق اداري جديد تقسيم كرد.

ðطهطاوي پيام آور فكر بورژوازي و پيشرو دوران نهضت: تنوير اذهان عمومي از اساسي ترين پروژه هاي محمدعلي و پسرش ابراهيم پاشا بود. چون تغيير زير بناهاي جامعه بدون ايجاد قاعده فكري روش محالي است. پس طهطاوي كه از دانش آموختگان الازهر بود به فرانسه رفت و زبان فرانسه آموخت و با افكار كوندياك، مونتسكيو، روسو ، فوليتر و ...آشنا شد و تأثير پذيرفت و كتابهاي مهمي نوشت، «تخليص الابريز في تلخيص باريز» «اعلاميه حقوق بشر» «مناهج الالباب المصريه » از نوشته هاي اوست و كتابهاي زيادي نيز ترجمه كرده است.

ðدوره ركود: بعد از وفات محمدعلي ، نوه اش عباس پاشا به حكومت رسيد و حكم كرد تا مدارس و موسسات جديد كه جدش تأسيس كرده بود ، تصفيه كنند و ارتش را به باديگارد شخصي خود تبديل كرد و به كمك سلطان عثماني رفت و قدرت زمين داران تقريباً احيا شد و طهطاوي را نيز مديريك مدرسه ابتدايي در سودان كرد.

ðشرق و تفكر سياسي جديد: فكر سياسي به معناي جديدش در شرق در زمان طهطاوي مطرح نبود و مفاهيم حكومت و حقوق بشر و ... و از اسلام درمي آمد و حكومت فردي، استبدادي، زمين داري و ... بود كه همه كاري با اسم اسلام انجام مي شد.

ðطهطاوي و رشد شعور ملي مصر:‌ در مصر افكار و اصلاحات با انديشه جديدي كه «ميهن پرستي» باشد آميخته شد و رفاعه در رأس اين گرايش بود. وطن به معناي عاطفي (Nostalgia) به زمين آباء و اجدادي گفته مي شود و به معناي سياسي(Patrie) مثل رشته اي است كه هم وطنان را به جامعه و ميراث گذشته گره مي زند. و اين مطالب در آثار نثر و شعري طهطاوي (در مورد ارتش مصر، حاكم مصر، ملت مصر و ...) ديده مي شود. وطن در تفكر طهطاوي يك حس شاعرانه نيست بلكه در رابطه با نظام سياسي سكولار است كه آزادي ها را حفظ مي كند و از عدالت و مساوات بين هموطنان دفاع كرده و اعتقاد را رشد مي دهد و موسسات علمي را پيشرفت مي دهد.

ðتفكر سياسي طهطاوي: طهطاوي از مباني انقلاب فرانسه كه بر مبناي آزادي و عدالت و مساوات و حقوق طبيعي انسان و محدود كردن قدرت مطلقه حكّام بود تأثير پذيرفت و اينها را از آثار اصلي روسو ، مونسكيو و بورلامكي خواند و تفاوت اساسي بين آنها و بين آنچه در مصر مي گذشت را دريافت و فهميد محور تفكر سكولار 3 موضوع اصلي است: 1. نظريه سياسي عمومي، 2. موضوع قدرت در دولت جديد، 3. موضوع حقوق بشر و حقوق مدني .

ðنظريه سياسي طهطاوي: دولت 2 ركن دارد: حاكم و رعيت. طهطاوي وجود نظام سياسي را از ضروريات تمدن مي داند، چون زندگي در جامعه بدون وجود قدرت محاكمه و چارچوب قانوني كه رابطه بين حاكم و مردم را تعيين كند ميسر نمي شود.

ðقدرت در دولت جديد: طهطاوي قائل بود بايد قانون اساسي باشد تا اين موضوع را مشخص کند و مي گفت: قدرت حاكم، مطلقه نيست بلكه در چارچوب است و مي گفت فرنگي ها قائلند اسلام قدرت مطلقه به حاكم داده است در حالي كه چنين نيست و قدرت حاكم در اسلام محدودتر از اروپاست.

ðطهطاوي و حقوق بشر: عموميت آن را در تخليص البريز بيان كرد و در مناهج الالباب روي آن متمركز شد و حقوق مدني را بيان كرد و منظورش «حقوق عباد و اهالي موجود در شهر» بود و مساوات در برابر قانون را مطرح كرد. آزادي اعتقاد ديني و آزادي رأي ، آزادي سياسي، آزادي مالكيت و تجارت و ... را مطرح كرد و از قانون مدني فرانسه استفاده كرد.كار را عنصر اساسي درتوليد معرفي كرد و می گفت کار راز پيشرفت ملتها و شكوفايي و قدرت و تفاوت ملتها است.

ðدولت جديد: در مناهج الالباب اين موضوع را مطرح كرد و بعد از اين كه ظهور دولت را در تاريخ اقتصادي اروپا تفحص كرد و آزادي اقتصادي را بيان كرد.

ðحقوق زنان و نظر طهطاوي: او در پاريس وضع زندگي زنان را ديد كه فرق زيادي با زنان مصري داشت و عضو فعالي از جامعه محسوب مي شد و طهطاوي معتقد بود بايد زن تعليم ببيند تا : ازدواج موفق، تربيت اولاد و كاركردن دوشادوش مرد را به نحو احسن ياد بگيرد.

ðتفكر اجتماعي و تربيتي او: او در پاريس ضرورت تغييرات اجتماعي در مصر و بلاد اسلامي را درك كرد و فهميد تمدن 2 وجه دارد:‌ پيشرفت مادي و پيشرفت فكري و معنوي.

ðوضعيت اهل ذمه: با توجه به 2 مبدأ اساسي آزادي عقيده و ضرورت همكاري بين تمام افراد وطن در چارچوب مساوات و حكومت قانون هر چيزي كه اين 2 اصل را خدشه دار كند موجب نقص در مسئوليت دولت اسلامي و وظيفه آن در برابر اهل ذمه است. او تلاش كرد تا مشروعيت اين اهل را در قانون اسلام ثابت كند و از فتواي فقهاي مسلمان مثل «اهل ذمه در معاملات مانند مسلمان هستند» «ظلم حرام است حتي بر ذمّي» استفاده نمود.

ðتربيت و اثر آن: در نظر طهطاوي ضرورت عام بشري «تربيت» است چون خدا عقل را براي تعليم به انسان ارزاني داشت و نطق اثر زيادي در تشكيل جوامع انساني دارد. دولت بايد:‌ مرحله تعليم ابتدايي سپس مرحلة تعليم متوسطه و يك تعليم كامل (سطح عالي) داشته باشد و براي هر يك از اين مراحل مواد درسي آن را شرح داد.مرحلة اول تعليم عمومي است و پيش نياز مراحل بعدي است، بعد از اين مرحله دولت بچه ها را 2 قسمت مي كند بر اساس استعدادشان كه يكي براي تعليم متوسطه و ديگري براي تأمين و تمرين شغلي و حرفه اي است.

ðدولت و آموزش: طهطاوي از كساني است كه طرفدار الزام دولت به تعليم دختران و پسران و الزام والدين به ترغيب كودكان به علم آموزي است و آموزش بايد براي مصلحت عمومي و ايجاد برادري ملي و وطن پرستي و... استفاده شود.

ðضرورت اصلاح الازهر: اصلاح موسسات علمي و در رأس آن الازهر از مقتضيات انتشار تفكر علمي بود و طهطاوي محمدعلي رابه خاطر عدم تلاش براي اصلاح الازهر نقد مي كرد، او معتقد بود الازهر بايد علوم جديد را تدريس كند و مانع اين راه نباشد.

ðاصلاح عثماني و خيرالدين التونسي:‌ وقتي نيروهاي محمدعلي به دروازه هاي استانبول رسيدند و نزديك بود خلافت و سلطنت را به دست گيرند، سلطان عثماني فهميد بايد براي حفظ امپراطوري آن چه را محمدعلي به كار گرفته بكار گيرد مثل علوم غربي و موسسات غربي براي ايجاد ارتش منظم و ... .

 باي احمد و خيرالدين تونسي از افسران ارتش جديد عثماني بودند ، خيرالدين درسال 1846 م به فرانسه سفر كرد و از آنچه در آنجا ديد شگفت زده شد و بعد از بازگشت از فرانسه وزير جنگ شد و به اقدامات گسترده اي دست زد. ثبت اسناد ، ساخت كارخانه كشتي سازي، توسعه راهها و... مهمترين كار او دورة امان بود كه باي محمد وعده داد تمام ساكنان تونس از نظر جاني و مالي بدون در نظر گرفتن دين، زبان، رنگ در امان هستند و همه در برابر قانون مساويند و مجلس كبري تشكيل داد كه وظيفه قانونگذاري داشت. كتاب «اقوام المسالك في معرفه الاحوال الممالك» را در سال 1863 م نوشت. او سفير تونس در استانبول و آلمان و فرانسه بود. در سال 1873 م به وزارت اعظم «رئيس الوزراء» رسيد سلطان عبدالحميد كه اعمال خيرالدين را شنيد او را به استانبول خواند و وزير دولت كرد و بعد در سال 1878 م وزير اعظم شد، اما به خاطر مشكلات زياد حكومت عثماني و قدرت طلبي سلطان نتوانست آراي خود را عملي كند. روزنامه «السلام» را راه اندازي كرد و در سال 1890 مرد و در سال 1968 م استخوانهايش به تونس منتقل شد.

در مقدمه كتاب «اقوام المسالك في معرفه احوال الممالك» به تبيين فلسفه اجتماعي خويش مي پردازد:

1. عقل است كه انسان را از موجودات ديگر جدا مي كند.

2. عقل وسيله اصلي انسان براي تدبير و اداره امور است.

3. آزادي، عدالت و مساوات اساس آبادي و پيشرفت بشر است.

ðحركت روشنگري در سوريه و لبنان: پطرس بستاني، فرانسيس مراش ، اديب اسحاق:

پطرس بستاني كتاب «محيط المحيط» را نوشت و بعد دائره المعارف عربي را نوشت كه تا زمان مرگش 6 جلدش چاپ شد و بعد توسط پسرش به 11 جلد رسيد كه اهميت خاصي در فكر عربي جديد دارد كه بياني از فرهنگ انساني جديد به زبان عربي است. هفته نامه «نفيرسوريه» را چاپ كرد و 2 هفته نامه «جنان» را به چاپ رساند و به نشر و بسط انديشه سكولار مشغول بود. فرانيس مراش متفكر ديگري بود كه با بستاني هم عقيده بود و در كتابش با نام «غايه الحق» به بررسي بعضي موضوعات سياسي و اجتماعي پرداخت و افكار روسو را انتشار مي داد. اديب اسحاق نويسنده سوري ديگري بود كه توانست با قدرت بيان و مقالات خود از افكار سكولار دفاع كند و در جامعه عربي مطرح شود.

فصل سوم: با عنوان تحولات فكري بزرگ و آشكار شدن اختلاف بين دو جريان ديني و سكولار.

روش جديد سكولار با هيچ مخالفتي از جانب جريان اسلامي و اصولي مواجه نشد و اين مساله را به قدرت محمدعلي و نيز موفقيت او در عرصه داخلي و منطقه اي و ضعيف كردن نقش علماي دين در سياست نسبت مي دهند. اما به تدريج با افزايش حملات غربي ها و نيز سكولارها به اسلام ، انقلاب عربي آغاز شد و سيد جمال الدين اسدآبادي و مكتب او ظهور كرد و الجزايري در سوريه و عبدالحميد بن باديس در مراكش پيدا شدند و مفاهيم سياسي و اجتماعي جديد در تركيه و بعضي سرزمينهاي عربي پيدا شد كه تحت تأثير افكار غربي و ايدئولوژي سلفي و سكولار بودند. مستقيم و يا غير مستقيم سكولاريسم غالب شد و در خلال طرح مباحث آزادي، عدالت ، مساوات، دموكراسي و استقلال و قوميت، سوسياليسم و عربيت و فرعونيت ، آموزش زن، نظريه تكامل و جدايي دين از دولت، احزاب و ... مطرح شد كه طلايه داران اين جريان سكولار در اين مدت فرح انطون و شبلي شميل و عبدالعزيز جاويش و احمد فتحي زغلول و لطفي سيد و سلامه موسي و ... بودند كه علي رغم اختلافات شديد در مورد نحوة برخورد با غرب اشتراكاتي هم داشتند كه همان ميل به ايجاد تغيير و تحول بود. پس 2 جريان اصلاح طلبي داريم: 1. جريان سكولار 2. جريان اصلاح ديني يا سلفي روشنفكري.

ðجريان علماني و ايدئولوژي سكولار: «علمانيه» با فتحه يا كسره ترجمه غير دقيق  Secularism Secularist در انگليسي و Laicite فرانسوي است كه از كلمه Saecularis لاتيني كه به معني زماني و قرني است (يعني برامورزمان حال و جديد در عالم مادي مي پردازد) و در مقابل امور روحاني كه به عالم آخرت بستگي دارد مي باشد. اما بروز علم وضعي و عقلانيت مانند 2 عنصر اساسي در فكر سكولار و گرايشات آن، ترجمه عربي آن را پايه گذاري كرد و با كسر عين به علم نسبت دارد و با فتح به عالم و دنيا متعلق است كه هر دو تلفظ بين متفكران عرب رايج است.

ðعلمانيه و علمنه: علمانيه نظريه يا حركتي است كه در محور تاريخ براي اختلاف كليسا و دولت ملي در اروپا براي جدايي دين و اجتماع و بين مفاهيم كليسا و مفاهيم علمي جديد به كار مي رود، اما علمنه : كاربرد علمي اين نظريه در سياست و اقتصاد و فرهنگ و اجتماع است. ماركيسم و ليبراليسم از مهمترين فلسفه هاي «سكولاريزه» هستند كه در معناي نظري سكولاريسم يعني «غير ديني كردن دولت و جامعه و موسسات و قانون و امور اجتماعي و دور كردن آنها از هر تأثير ديني» مشترك هستند و اختلاف فاحش هم دارند. ماركسيسم موضع راديكالي و سلبي دارد چون دين و فكر و عقل و روح را نتيجه تحول مادي و تاريخي مي داند و در واقع دين را سبب اوضاع بد بشر نمي داند بلكه دين را نتيجه اوضاع بد بشر مي داند. اما ليبراليسم به معناي جديدش براي انسان آزادي عقيده و ايمان و دين دارد و موضع معتدلي دارد چون ظاهر دين را مي پذيرد، اما در امور اجتماعي و سياسي شركت نمي دهد.

ðسكولاريسم و ساينتيسم (علم گرايي): در بعضي اهداف و جلوه ها با هم فرق دارند. علم گرايي با سان سيمون شروع شد كه سعي داشت از آن پايه ايدئولوژي را بسازد كه علما و مهندسان و صنعتگران را حاكم كند. سپس اگوست كنت در آخر قرن 17 م آمد كه با فلسفه خود جرياني به وجود آورد كه علم تنها منبع و وسيله براي رسيدن به معرفت كامل تمام اشياي موجود در عالم مادي يا واقعي است و با آن مي خواست آرزوهاي انساني در عالم خاكي را برآورده سازد.

ðآيا سكولاريسم ضرورت تمدن است؟ سكولارها قائلند سكولاريسم جدايي از تفكر ديني و ... موضوع جديدي نيست بلكه ميراثي است كه متعلق به تمام بشريت است و محدود به زمان و مكان معيني نيست و سكولاريسم لازمه تمدن و بشريت است با تمام ارزشهايش و شرطي از شروط روابط بين ملتها و دولتها است.

ðجريان سلفي و اصولي: جرياني است كه از گذشته كمك مي گيرد تا حال و آينده را بسازد و يك گرايش فكري محافظه كارانه است كه عقايد را از منابع اصلي (قرآن – سنت – صحابه) اخذ مي كند و از مدرسه حديثي كه خط صحابه را دنبال مي كرد تشكيل شد. و مي گويد مشكلات امروز جامعه اسلامي به خاطر عدم توجه به مباني عقيدتي و جدايي از اصول اسلام است و اختلاف بين جريان سكولار و اصولي از قرن 20 م شروع شد اصطلاح اصولي ، اصطلاح جديدي است كه اشاره به اين مطلب دارد كه تمام ظواهر به يك اصل واحد كه نصّ مقدس است بر مي گردد و تطبيق عقيده با زمانهاي جديد را نفي مي كند و تمام سير و تحول و قانونگذاري خارج از محدوده اين عقيده را نفي مي كند.

اصول گرايي در چهار منبع امتداد يافته است: اصول گرايي وهابي- اصول گرايي ايراني- كتب مودودي – اخوان المسلمين.

ðرد نظام معرفتي عربي قديم: كه چند عامل در نشر تفكر سكولار و انديشه هاي آن مهم بودند.

1. اعزام گروههاي تبشيري (اعزام مبلغ) وسيله اي بود كه كليساهاي غربي براي انتشار مفاهيم تمدن و ديني در جوامع بت پرست و اديان ديگر به كار مي بردند كه با به وجود آمدن موسسات الاهياتي و آموزشي و خدمات پزشكي و اجتماعي و... همراه بود كه از بلاد شام در قرن 17 م شروع شد.

2. حركت شرق شناسي، كه در سال 1312 م با تأسيس رسمي كرسي استادي زبان عربي و يوناني و مجوسي و سرياني در دانشگاههاي پاريس و آكسفورد شروع شد. تلاش اروپا نسبت به سرزمينهاي آسيايي و جوامع آن بعد از جنگهاي صليبي شروع شد كه با رشد قدرت تجاري، علمي و نظامي اروپا اين علاقه نيز رشد مي كرد تا قرن 18 م كه تمايلات استعماري پيدا كردند، مخصوصاً فرانسه و انگليس كه مي خواستند اسلام را از داخل تضعيف و تخريب كنند و شرق شناسي اولين گام و مرحله آشنايي اروپا با هند و چين و اندونزي و بلاد عربي و تركيه و ايران بود كه ساختار جوامع آنها را به اروپايي ها نشان داد و اهميت خاصي پيدا كرد كه اين تحقيقات و روشها در شكل گيري جريان سكولار در جامعه عربي و اسلامي تأثير داشت به طوري كه اثر آن در گروهي از متفكران مصري در اوايل قرن 20 م ديده شد، مثل لطفي سيد و طه حسين و علي عبدالرازق و قاسم امين و....

ðچاپ: گسترش چاپخانه ها، مخصوصاً در مصر و شام تأثير مهمي در انتشار جريان تفكر سكولار با زنده كردن ميراث عربي و با به چاپ رساندن كتابها و تأليفات جديد و ترجمه كتب متفكران بزرگ و فيلسوفان اروپايي داشت، مخصوصاً تفكرات انقلاب فرانسه ، كه اولين چاپخانه در 1601 در مارقزحيا لبنان تأسيس شد و در سال 1751 چاپخانه قديس جورجيوس براي كليساي ارتودوكس بنا شد.

ðنشريات سياسي و علمي : با حمله ناپلئون به مصر، چاپ و نشريات بروز و ظهور يافتند كه بين ثروتمندان تقسيم مي شدند و در خيابانها و مساجد و ... نصب مي شدند. محمدعلي بعد از حكومت خود در سال 1827 م نشرية «ژورنال خديو» را چاپ كرد كه به زبان تركي و عربي بود و در 1000 نسخه چاپ مي شد كه پروژه هاي اقتصادي و عمراني و امور مالي و اداري دولت را منعكس مي كرد و بين رجال دولتي پخش مي شد و در سال 1828 م «وقايع مصريه» را چاپ كر د كه براي انتشار قوانين دولت و اخبار آن چاپ مي شد. در سال 1833 م «الجريدة الجيش» براي انتشار اخبار ارتش چاپ شد . در نقاط ديگر جهان اسلام نيز نشرياتي چاپ شد «الزورا» در سال 1286 هـ . ق توسط مدحت شاه والي بغداد چاپ شد حسين مقدم «نتائج الاخبار» را در تونس منتشر كرد و «الرائد التونسي» و «الحاضره» نيز در تونس چاپ مي شدند.

ðجمعيتهاي علمي و فرهنگي : در نيمه دوم قرن 19 م گروهي از جمعيتهاي علمي و ادبي در سرزمين شام و مصر ظاهر شدند كه نقش مهمي در حركت روشنگري علمي داشتند. در سال 1847 م «جمعيت الآداب و العلوم» در بيروت كه با پيشنهاد گروه مبلغين آمريكايي تأسيس شد. سال 1850 م «جمعيه الشريفه» در بيروت توسط يسوعيون تشكيل شد در سال 1857م «الجمعيه العلميه السوريه» در سوريه تاسيس شد كه شعارشان ترقي ميهن با انتشار علوم بود.

ðترجمه وزبانها: ترجمه پلي است كه افكار و فرهنگها از روي آن بين ملتها رد و بدل مي شود و بعضي از افكار ترجمه شده، انقلاب در جوامع ديگر بوجود مي آوردند. محمد علي اولين مكتب ترجمه را در سال 1835 افتتاح كرد كه يكي از رويكردهاي مهم روشنفكري او بود.

ðانقلاب عرابي و اختلاف افكار جديد: كه اين انقلاب اولين امتحان ميزان تأثير و قدرت افكار جديدي كه عوامل جديد در تفكر ايجاد كرده بودند، مي باشد، مخصوصاً پيوند بين دولت و دين و طرحهاي پيروان سلفي گري و سكولاريسم كه عرابي با خديوري به مخالفت پرداخت و حركت او و يارانش سياسي بود نه ديني و هدفش را چنين بيان مي كرد:

هدف ما آزادي سرزمين از بندگي استعمار و عدم عدالت و جهل و جلوگيري از بازگشت استبداد است كه در قلب برنامه حزب ملي كه در سال 1881م تأسيس شد اهدافش پي گيري مي شد و توانست مجلس ملي را تاسيس كند كه رويكرد قومي ملي در برنامه حزب ديده مي شود ولي آنها دچار تناقض بودند چرا كه از يك جهت از خليفه عثماني تبعيت مي كردند و از سوي ديگر شعار ملي «مصر براي مصريها» را سر مي دادند.

فصل چهارم: با عنوان جريان هاي اسلامي و مفاهيم آن:

افكار سياسي در مصر و... در نيمه دوم قرن 19م حول 3 محور مي چرخند: تفكر اسلامي- تفكر عثماني- تفكر قومي كه تفكر اسلامي به معناي ديني وحدت مسلمانان اشاره داشت و دومي به معناي سياسي اشاره داشت و سومي مخالف 2 معناي ديگر بود كه معناي اول متقدم بود. نزاع بين امپراطوري عثماني و دولتهاي اروپايي ابعاد ديني گرفت كه امتداد تفكر جنگهاي صليبي بود. روسيه دولتهاي مسيحي بالكان را مسلح كرد و تشويق به رهايي از قيد مسلمانان مي كرد. سلطان عبدالحميد از احساسات ديني و تفكر جامعه اسلامي استفاده كرد و مسلمانان را متحد نگه داشت كه در اين راه از نشرية‌ «جوائب» استفاده مي كرد و خود را سايه خدا و ادامه خلافت ابوبكر و عمر قلمداد مي كرد كه با مخالفت سنوسيون مراكش، مهدويون سودان و سيد جمال الدين اسدآبادي و شاگردانش مواجه شد.

ðسيدجمال الدين اسد آبادي:‌ كه ريشة فارسي و شيعي داشت و انديشة سياسي و اجتماعي بين اعراب و مسلمانان ايجاد مي كرد و هر جا مي رفت انقلاب راه مي انداخت.

ðتفكر سياسي سيدجمال الدين: افكار او انعكاس عميقي از مشكلات عالم اسلامي و برنامه هاي دولتهاي استعماري اروپائي بود كه باعث شهرت و نفوذش شد. او خود را مسئول حل مشكلات خارجي مسلمانان (استعمار) و مشكلات داخلي (عقب ماندگي عمومي، استبداد، جهالت و انحطاط اخلاقي و ديني مسلمانان) مي دانست پس يك استراتژي در چارچوب روابط ديني و سياسي ترسيم كرد كه مبتني بر قرآن و سنت بود.

ðاسباب تضعيف و فساد جامعه اسلامي: كه سيد جمال الدين در عروه الوثقي به آنها اشاره كرد:

1. اسلام با مغفول گذاشته شدن تعاليم صحيح اش فاسد شد و بايد نهضتي براي اصلاح آن انجام شود و گرنه مسلمانان نابود مي شوند.

2. بزرگترين آفت جوامع اسلامي استبداد حاكمان آنهاست.

و براي رسيدن به هدف لازم است قدمهاي زير برداشته شود:

1. رجوع به اسلام اوليه زمان پيامبر 1 و خلفاي راشدين هنگامي كه اسلام دنيا و دولت بود و دعواهاي دنيوي آن را خراب نكرده بود.

2. سنت تغيير در جامعه با اصلاح خودمان شروع مي شود. إِنَّ اللّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ.

3. تعاليم اصيل اسلامي به مسلمانان اجازه انقلاب بر عليه حاكمان فاسد و طغيانگر را مي دهد. 

4. مسلمانان امت واحده هستند علي رغم اختلاف سرزميني و نژادي و زباني و رمز اتحاد «عروه الوثقي» است كه مجد و عظمت مسلمانان در قرون گذشته مرهون آن است.

ðاستراتژي ديني سيد جمال الدين: استراتژي او مبتني بر آنچه در بالا گفته شده بود تا با انحطاط ديني و اخلاقي جامعه اسلامي مبارزه كند و به مباني اوليه اسلام برگردد. «كل مسلم مريض و دواءه القرآن» اما او فقط به اصلاح عقيده اسلامي اكتفا نكرد و به اصلاح حيات سياسي و اجتماعي و اقتصادي مسلمين نيز اهتمام مي ورزيد.

ðروش اصلاحي شيخ محمد عبده: سيد جمال خطوط كلي اصلاح را بيان نمود و محمد عبده آنها را در چارچوب خاص خودش قرار داد كه چهار مرحله مهم براي عمليات اصلاحي خود فرض كرد كه عبارتند از : 

1. آزادي عقل از قيد و بند سنت و تقليد.

2. فهم سليم از دين با تأكيد بر زمان پيامبر اسلام و خلفاي راشدين. 

3. حكم نهايي در عقايد ديني فقط از قرآن و سنت استفاده مي شود نه از مذاهب و علما.

4. تحقيق و پژوهش حقايق ديني بر اساس عقلانيت.

محمد عبده بعد از شكست انقلاب عرابيه و اختلافش با سيد جمال در سال 1884 م از سياست كنار كشيد و كوشيد تا قضاوت و اوقاف و آموزش الازهر را اصلاح كند. فرهنگ عبده فكري مركب از روشها و اهداف اسلامي سنتي محافظه كارانه كه از الازهر گرفته بود و فكر عقلاني غربي كه از فرهنگ زمانه در پاريس و لندن گرفته بود تشكيل شده بود و سعي داشت در چارچوبي اسلامي ، مفاهيم سكولاري كه از تفكر غربي گرفته بود.قرار دهد.

ðموضوع علم و دين: همان طوري كه با ظهور افكار لامارك، اسپنسر و داروين و انتقادات اشتراوس و ارنست رينون و تولستوي از مسيحيت ، سختي تعامل بين دين سنتي و علوم جديد معلوم شد، در مصر و عالم اسلام همه عبده خود را در چنين وضعيتي مشاهده كرد، چون نقشي كه بعضي از علماي ديني در عقب ماندگي جامعه و جنگ با تمدن جديد و علوم آن با نام اسلام انجام مي دادند، همان نقشي بود كه مردان كليسا در قرون وسطي داشتند. محمد عبده تلاش مي كرد تا انسان مسلمان را به تمدن جديد گره بزند بدون نياز به اعتقادات ديني سپس بيان اين مطلب كه اسلام دين عقلانيت است كه با تمدن جديد هماهنگ است. و در حول و حوش اين 2 عقيده مباحثات مهمي با جبرئيل هانوتومورخ و وزير امور خارجه فرانسه و فرح انطون داشت فرح انطون 3 طرح در مقاله اش ارائه كرده بود: 1. ارتباط دين و علم 2. ارتباط حكومت ديني با حكومت مدني 3. ماهيت وحدت در جامعه كه آيا ديني است يا مدني كه محمد عبده به همه آنها جواب داد و در هم كوبيد.

ðنظر عبده در مقابل نقل: او مي گفت: اگر عقل و نقل با هم تعارض كنند ، عقل مقدم است و از نظر عملي مي گفت: كتاب و سنت نبوي مرجع است بدون هيچ واسطه اي او به عقايد سكولارها ارزش مي داد و سكولارها از عقايد عبده براي توجيه خود استفاده مي كنند.

ðعبدالرحمان كواكبي: او با سيدجمال و عبده در افكار مشترك بود و از خانواده اي ثروتمند و سيد بود. او معتقد بود سستي و اضمحلال عمومي اسلام دلايل متعددي دارد كه بعضي ديني است و مربوط به خرافات و بدعتها مي شود و بعضي مصدر اخلاقي و سياسي دارد.او علماي رسمي و درباري را موجب بروز استبداد و ظالم معرفي مي كرد. كتابهاي «طبايع الاستبداد » و «ام القري» را نوشت.

ðامير شكيب ارسلان: كه افكار سكولار را ترويج مي كرد و به مناصب سياسي و فرهنگي بالايي هم دست يافت. او به خاطر اين كه استعمارگران اروپايي بر جوامع اسلامي حاكم شوند از حكومت عثماني ها حمايت مي كرد اما به فكر اصلاح آنها نيز بود،او مي گفت به جاي اجلاس پرهزينه و كم فايده بايد يك ساختار زيربنايي براي تربيت افراد سپس سرزمين بعد كشور و در آخر براي عالم اسلام تأسيس شود و مي گفت جوامع عربي بايد با هم متحد شوند.

فصل پنجم: از سلفي گري تا سكولاريسم ناميده شده است:

ðسكولارهاي مسيحي: مثل مسيحي هاي لبنان و سوريه اي كه اين روشنفكران نقش پيشرويي در اين عرصه داشتند چون تحت تأثير آموزشهاي مبلغان اجنبي بودن، آنها قصد درگيري ديني با مدعيان اصلاح طلبي اصلاحي را نداشتند، اما موقعيت انتقادي و سكولار آنها باعث رد و نقض مسائل اصلاحي مي شد كه فرح انطون و شبلي شميل و يعقوب صروف و جرجي زيدان از مهمترين افراد اين تفكر بودند.

ðفرح انطون: او تحصيلات عاليه نداشت و خودش به مراتب عالي فرهنگي- انساني دست يافت. كتاب ارنست رينان «زندگي مسيح» را ترجمه كرد و كتاب «ابن رشد و فلسفه اش» از رينان را نيز ترجمه كرد و از نيچه كتاب «زرتشت چنين گفت» و رمانهاي مشهور ماكسيسم گورگي و ... ترجمه مي كرد.

ðشبلي شميّل: قطب ديگري كه به تفكر سكولار مشهور بود شاگرد فرح انطون ، شبلي شميل بود كه بر فلسفه اسپنسر متمركز بود و هكسلي و بوختر و لامارك و افكار داروين در مورد تكامل و نزاع موجودات زنده براي حيات و شكاكيت ابي العلاءالمعرّي در او مؤثر بودند.او معتقد بود كه علم دين جديد براي همه انسانها است و كليد حقيقي حل پيچيدگي جهان هستي است و آزادي انسان از بندهاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي. او مردم را به افكار داروين و فلسفه مادي دعوت مي كرد و جهان را حاصل ماده و انرژي مي دانست و انرژي را يكي حالات ماده مي دانست. او فكر را نيز وظيفه يك اصل مادي كه مغز باشد مي دانست .

ðشميّل و كمونيسم: در عمق افكار او موضوع كمونيسم و مالكيت عمومي ثروت بود كه تأثيرات مهمي بر تفكر اروپايي داشت.

ðروشنفكران مسلمان و نظريه تكامل: در اينجا ما در مقابل كلمه جديدي قرار مي گيريم كه هر كس جوري موضع گيري مي كند. طهطاوي اين نظريه را مغاير با تعاليم اسلام نمي دانست ولي برخي از متفكران از آن استفاده كرده و مي گفتند: ما بايد عقل را از سيطره دين خارج كنيم.

ðقاسم امين: عقلانيت به بهترين صورت در آثار قاسم امين تبلور يافت. از نظر او عقل تنها قادر بود تا علاج كاربردي براي امراض جامعه بدهد كه دور از مفاهيم ديني باشد و ظواهر تمدن غرب در زندگي ما نمي تواند وارد شود، چون اول بايد تمدن اسلامي قديم را كنار بگذاريم و بعد به تمدن غرب رجوع كنيم و هر چه خوبي در اسلام وجود دارد اخذ كنيم لاغير.

ðاحمد لطفي سيد: از بارزترين افراد گرايش سكولار بود و مجله «الجريده» متعلق به او نقش مهمي در تكامل آگاهي ملي مصر و سكولاريزه شدن آن داشت و در استقال مصر و بيرون راندن قواي اشغالگر انگليسي نيز مؤثر بود. او از تاريخ مصر فرعوني و ميراث بشريت استفاده مي كرد و نه ميراث عربي.

فصل ششم: با عنوان سكولاريسم يا هلاكت : اعراب و مسلمان هزينه سنگيني براي به دست آوردن تازه حقايق تمدن غربي جديد و مفاهيم علمي و سياسي و اجتماعي آن پرداختند و تلاشهاي محمدعلي و... براي خروج از عقب ماندگي كه از اسلام مي دانستند، عقيم ماند. تشكيل جمهوري تركيه در سال 1923 م والغاي خلاف در سال 1924 م و تبديل حروف عربي و حروف قرآن به لاتين و تشكيل موسسات غربي باعث شد كه مسلمانان كار اسلام را يكسره بپندارند.

ðعلي عبدالرازق و موضوع خلافت: عبدالرازق از علماي الازهر و قاضي شرع اسلامي بود كه در سال 1925 م كتاب «الاسلام و اصول الحكم» را نوشت كه يكي از چهار كتابي بود كه در آن زمان براي بررسي مسأله خلافت نوشته شدند كه 2 تا از آن كتابها مويد خلافت بودند كتاب رشيدرضا با عنوان «الخلافه او الامامة العظمي» و كتاب مصطفي صبري «النكير علي منكري النعمه في الدين و الخلافه والامامة» و 2 تا از آنها مخالف خلافت كه اولي كتاب عبدالرازق و دومي كتابي بود با عنوان «الخلافه و السلطة الامة» كه نويسنده مجهول تركي نوشته و عبدالغني سني بك آن را ترجمه كرده بود.

ðالخلافة و الامامة العظمي : كه بعد از جدا كردن خلافت از حكومت نوشته شده و از ناحيه فقهي و قانوني و سپس از ناحيه سياسي به مسأله خلافت پرداخت و خلافت را حكومت بر مسلمانان در مصالح دين و دنيا معرفي كرد.

ðالاسلام و اصول الحكم: خود عبدالرازق مي گويد: كتاب را نوشتم تا به 2 سوال پاسخ دهم كه يكي مربوط به خلافت است كه آيا خلافت اصلي از اصول دين است ؟ و دوم اينكه آيا اسلام و اصولاً اديان ديگر صلاحيت دارند در عصر جديد نظام حكومتي داشته باشند. در حالي كه طهطاوي و عبده و... مي گفتند اسلام با تمدن جديد تعارضي ندارد، عبدالرازق معتقد بود تفاوت وتعارض فاحشي دارند. كتاب بر محور انهدام تفكر خلافت و عدم توانايي آن در حكومت دور مي زند و دليل اقامه مي كند كه قضاوت و وظايف حكومتي از دين اسلام نيست، بلكه همگي امور دنيوي هستند كه دين نقشي در آنها ندارد.كتاب تأثير زيادي داشت و رديه هاي زيادي بر آن كتاب نوشته شد مثل:‌نقض كتاب الاسلام و اصول الحكم – نقد علمي الكتاب و ....

ðموضع ليبرالها:‌ ظهور كتاب عبدالرازق براي متفكران سكولار ليبرال فرصت مناسبي ايجاد كرده تا قدرت خود را بيان كنند و صداي خود را بلند كنند و در مجلات و كتابهاي ديگر از آن استفاده كردند.

ðطه حسين و پروژه فرهنگي سكولارش: كه انقلابي در پارلمان مصر و جامعه مصر و الازهر وتفكر عربي در يك لحظه ايجاد كرد، او در پرتو تفكري كه داشت بر روي تعليم و تربيت متمركز شد و 2 هدف را دنبال مي كرد: 1. نوشتن برنامه اي تربيتي و تعليمي جديد براي دانش آموزان مدارس مصر 2. به وجود آوردن گروهي نخبه روشنفكر كه با افكار تمدن غرب پرشده باشند تا رهبري جامعه مصر را بر عهده گيرند. هدف اول با گسترش تعليم وتربيت ابتدايي محقق مي شد و هدف دوم با لغو فرق بين تعليم رسمي و جديد و تعليم ديني و سنتي و .... تعليم دانشگاهي بايد مستقل باشد و استقلال بخشهاي علمي و فرهنگي و... از دولت تأمين شود. اولويت اسلام در سرزمينهاي عربي و برنامه هاي احياي دين ابراهيم پاشا را رد مي كرد.

ðآينده فرهنگي مصر: طه حسين در سال 1938 م و بعد از تمام شدن اشتغال مصر توسط انگليس كتابي نوشت. او مي گفت هدف نهايي انسان (تمدن) است يعني حكومت عقل بر طبيعت و زندگي رو به پيشرفت كه عقل از دين مستقل شود و فاصله اي بين عقل و دين ايجاد شود به طوري كه هر يك در محدودة خودش حكم كند.

ðسلامه موسي واشكال نهضت: او هر چةز که غربي بود ستايش مي كرد و هر چيز که شرقي بود تحقير مي كرد. او اولين كتاب كمونيستي را نوشت و يكي از موسسان حزب كمونيست مصر است.

ðجماعة العصور: كه نسبت به مجله «العصور» دارند كه همگي سكولار بودند. مجله توسط اسماعيل مظهر تأسيس شد كه از دايي خود لطفي سيد و يعقوب صروف متأثر بود. هدف مجله اش را چنين بيان مي كرد: تصريح بر عيوب روش ديني و سنتي كه در موضوعات و مقالات مجله به وضوح ديده مي شود.

ðقانونهاي مدني: تمام دولتهاي عربي كه موجوديت سياسي خود را در سالهاي 1922 تا 1962 به دست آوردند به جز عربستان سعودي و يمن نياز به قانون اساسي داشتند تا حقوق و... مشخص شود. در اين زمان بين 2 جريان سكولار و ديني اختلاف شديدي در مورد مصادر و منابع اين قانون در گرفت. سهنوري كسي است كه بيشتر قانونهاي اساسي دول عربي را تدوين كرده است و در تمام اين قوانين سكولاريسم مد نظرش بوده و به عدم استفاده از شريعت اسلامي و فقه پايبند بوده است.

ðتفكر كمونيستي و ماركسيستي : متفكران عرب در اواخر قرن 19 با سوسياليسم آشنا شدند كه به وجود آمدن احزاب سوسيال همزمان با انقلاب روسيه بود و تأثير زيادي در شيوع اين تفكر داشت. استاد مصري مصطفي سنوري اولين كسي است كه اين انديشه را در كتاب «تاريخ المذاهب الاشتراكيه» عرضه داشت.

ðاحزاب سياسي و مساله اجتماع: كه محور اصلي آن عدالت اجتماعي است و در قلب برنامه هاي احزاب سياسي ليبرال جايي نداشت زيرا آنها در فكر پايان بخشيدن به اشغالگري اجانب بودند عدالت اجتماعي بر پايه موارد زير بنا مي شود:

1. مساوات بين تمام افراد جامعه و توزيع فرصتها.

2. عدالت توزيع ثروتهاي مادي و معنوي جامعه.

3. ضمانت اجتماعي براي كساني كه استعدادي دارند ولي اسباب ابراز آن را ندارند پس جامعه بايد آن اسباب را تأمين كند .

ðدر اين زمان بود كه صهيونيسم پا به عرصه وجود در قلب كشورهاي عربي گذاشت و به نظر متفكران عرب 2 هدف داشت:

1. صهيونيسم آلت دست استعمار است كه براي مبارزه با اعراب آمده و مي خواهد نهضت آزادي آنها را از بين ببرد.

2. صهيونيسم آلت دست استعمار است و براي مبارزه با اتحاد جماهير شوروي تأسيس شده است.

فصل هفتم: با عنوان اسلام و دولت ملي – قومي : ملي گرايي از مهمترين جريانات سياسي است و عميق ترين اثر را در تاريخ جديد عرب دارد. منظور از قوميت احساسي است كه بين افراد يك ملت ارتباط ايجاد مي كند و زبان واحد و تاريخ فرهنگي واحد و زمين واحد آنها را يك جا جمع مي كند. مصر اولين شكل ملي گرايي است ،‌وقتي طهطاوي اسم «وطني» به آن داده و موجب شكل گيري دولتهاي عربي شد. عازوري ، زهرابي ، جرجي زيدان از چهره هاي اين جريان بودند. علي ناصرالدين لبناني حزب« العصبه العمل القومي» را بنيان كرد كه اهداف ملي گرايي و سكولار را دنبال مي كرد.

فصل هشتم: كه مسلمانان اصولي معاصر يا انقلاب مخالف ناميده است.

منظور از مسلمانان اصولي معاصر كساني هستند كه اعتقاد راسخ دارند كه سبب حقيقي ضعف و عقب ماندگي مسلمانان دوري از تعاليم صحيح اسلام است و داروي آن غرب زدگي و ... نيست بلكه به كارگيري مفاهيم اسلامي است كه از قرآن و سنت صحيح گرفته شده است. اين تفكر در اواخر جنگ جهاني اول در جهان اسلام شكل گرفت كه مقارن با فروپاشي امپراطوري اسلامي و مستعمره شدن مناطق وسيعي از عالم اسلام بود. جمعيت «الشبان المسلمين » در 1927 در قاهره شكل گرفت و هدفش نشر ارزشهاي اسلامي و اخلاق و مبارزه با فساد بود و كوشش مي كرد تا افكار جوانان را روشن كند. جمعيت اخوان المسلمين در سال 1928 م توسط حسن البنا در اسماعيليه مصر تأسيس شد كه قوي ترين اين جمعيتها بود و تأثير زيادي داشت. حسن البناء شعار بازگشت به اسلام صحيح را مي داد و بر روي مسأله تربيت متمركز شده بود .

قواعد اساسي حكومت از نظر حسن البناء كه نزديك به مفاهيم دموكراسي غربي است:

1. مسئوليت حاكم و حكومت نزد خدا و نزد مردم. 

2. وحدت روحي و اجتماعي امت در چارچوب اخوت.

3. احترام به اراده ملت كه حقش اين است كه مراقب حاكم باشد تا اشتباه نكند و به راه راست هدايت كند.

او به انتقاد از حاكمان مصر مي پرداخت مخصوصاً بعد از شكست در جنگ 1948 فلسطين.

از لحاظ اقتصادي سيد قطب براي اخوان المسلمين نظريه پردازي مي كرد. او بعد از اين كه مشاهده كرد سكولارهاي حاكم بر كشور در از بين بردن شكاف طبقاتي موفق نبوده اند قواعدي را مطرح كرد « العداله الاجتماعيه في الاسلام»

1. قبول مالكيت خصوصي و آزادي استفاده از آن به شرط عدم استفاده در فسق و فجور.

2. مباح بودن جمع ثروت بر اساس معيارها و ضوابط مشروع.

3. تحريم هر آن چه به اقتصاد عمومي ضرر مي زند.

4. تشويق به سرمايه گذاري ثروت.

5. تأكيد بر مسئوليت دولت براي فراهم كردن نظام اقتصادي – اجتماعي سالم.

6. تشويق بخش صنايع و معادن كه اين نگرش هاي اقتصادي اخوان المسلمين ارتباط تنگاتنگي با مسأله اجتماع در اسلام دارد و اخوان المسلمين معتقد بودند كه اسلام حد وسط ماركسيسم و سرمايه داري است كه شامل عقايد و عبادات و اخلاق و حكومت نيز مي شود. اين حركت معاصر سني ها بود اما نگرش امام خميني(ره) كه از اصول شيعي سرچشمه گرفت با نگرش اخواني ها در مسائل اقتصادي و اجتماعي نزديك است و در مسائل سياسي اختلافاتي دارند چون خميني ها حكومت را در دست گرفتند و تلاش كردند تا آن را دولت نمونه اسلامي كنند. آنها معتقدند كه دولت ظاهري اجتماعي در حيات انسان اصالت دارد و به دست انبياء الهي بوده است تا حكم خدا را تنفيذ كنند.

ðنگرش سياسي امام خميني :

1. خداوند مصدرواصل تمام حكومتها و سلطنتها است.

2. شريعت اسلام مصدر قانون و قانون گذاري است.

3. استناد حكومت تشريعي و اجرايي به ملت بايد به طريقي باشد كه قانون اسلام آن را تعيين و تأييد مي كند و در آخر بايد به خداوند برسد:

الف- انتخاب رئيس دولت كه رئيس جمهور منتخب اعضاي كابينه را مشخص مي كند.

ب- انتخاب نمايندگان مجلس كه صلاحيت اعضاي كابينه را مشخص مي كنند.

مرجعيت نقش اساسي در نگرش سياسي امام خميني (ره) دارد و بايد صفاتي داشته باشد كه عبارتند از :

1. اجتهاد مطلق و عدالت.

2. خط فكري او واضح باشد و در راستاي ايمان به دولت اسلامي و ضرورت حمايت از آن باشد.

3. مرجعيت بالفعل باشد و نيز به روشهايي كه نسل به نسل به ما رسيده است مستند باشد.

4. اعضاي مجلس خبرگان بايد او را تأييد كنند.

فصل نهم: اشكالات ارتباط دين و دولت و پيشرفت در تجربه ناصري (جمال عبدالناصر) را بررسي مي كند. محمدعلي اولين كسي بود كه متوجه خطر تداخل موسسات ديني در قانون سياسي و حكومت شد و آنها را تحت سلطه دولت قرار مي داد تا پروژه هاي جديد زير بنايي جامعه مصر را بر اساس علم بنا كند. اين رويكرد نشان مي دهد كه نوسازي تمدن و ... با وجود موسسات ديني امكان پذير نيست. جمال عبدالناصر در طول 18 سال حكومتش با اين مشكل و ارتباط بين دين و دولت گرفتار بود، افسران احرار وقتي انقلاب كردند هيچ ايدئولوژي خاص سياسي نداشتند و هيچ برنامه اي نيز براي اداره حكومت نداشتند، اما با تجربه و عمل به مسائل جديدي رسيدند كه موجب صدور ميثاق عمومي 1962 م شد كه مشتمل بر موارد زير بود:

1. التزام و عمل به اهداف ششگانه اي كه انقلاب براي تحقق آن واقع شده بود:

الف- مبارزه با استعمار و اشغالگري

ب- مبارزه با احتكار و سرمايه داري

ج- مبارزه با زمين داري

د- تشكيل ارتش ملي قوي

هـ - ايجاد عدالت اجتهادي

و- برپايي دموكراسي سالم

2. بررسي علمي تاريخ بشري به اعتبار اين كه ميراث همه انسانها است.

3. اعتماد و توجه بر نظريه هاي موضوعي در بررسي جوامع و تحولات آنها.

4. اعتماد به علم در بررسي واقعيت و چگونگي انتقال از مرحله جمود و عقب ماندگي.

ðنگرش ناصري به دين و مقومات آن: عبدالناصر درك كرد كه موسسه ديني اسلامي سنتي با مفاهيمش نقش سلبي در عمليات تحول جامعه مصر دارد و مانع پيشرفت آن است و فهميد كه عامل شكست افكار جديد و سكولار مصر در قرن 20و19 عدم اهليت جامعه براي قبول آنها بوده است. پس جامعه مصر نياز به بازبيني كلي داشت و اين نقش انقلاب بود و باعث اصلاح الازهر و ايجاد موسسات ديني براي در خدمت گرفتن دين براي موضوعات سياسي و پروژه هاي پيشرفت دولت بود. در مرحلة‌ دوم باعث شد كه دين جزئي از عمليات رشد و پيشرفت و تغيير جامعه شود و اين نگرش موجب شد تا ارزشهاي ديني در خدمت موسسات دولتي درآيد و نيز دين نقش مؤثري در همكاري جامعه اسلامي داشته باشد و نهايتاً عدم ارتباط عقيده ديني و ايدئولوژي سياسي را آشكار كرد چون دين ايدوئولوژي سياسي ندارد بلكه مقوّم ايدوئولوژي است.

ðحقيقت اختلاف با اخوان المسلمين: اخوان معتقد بودند كه اسلام تنها ايدئولوژي كاملي است كه به وسيلة آن مسلمانان مي توانند يك جامعه نمونه پيشرفته ايجاد كنند و بايد به حكومت رسيد تا اين ايدئولوژي عملي شود و عبدالناصر اين تصور را نفي مي كرد و مي گفت: جامعه جديد بر اساس دموكراسي – علم و تكنولوژي بنا مي شود.

ðتغيير الازهر و تقسيمات جديد آن:

1. مجلس اعلاي الازهر

2. مجمع علمي براي تحقيقات اسلامي

3. دانشگاه الازهر

4. اداره فرهنگ اسلامي

5. هيئتهاي ازهري

فصل دهم:‌ با عنوان انسان عربي و سختي آزمايش بحث از يقين به جمع بندي و نتيجه گيري مباحث مي پردازد،

اكنون كه در ابتداي قرن 21 م قرار داريم انسان عربي از سختي هاي عميق نجات يافته و دولت ملي كه بتواند آزادي و مساوات و عدالت اجتماعي و رفاه اقتصادي بياورد محقق نشده است و انسان عربي در وضعيت غريبي زندگي مي كند. بيشتر كشورها و ملتها تحقيق مي كنند و انقلاب علمي و صنعتي انجام مي دهند و از تجارب گذشته و حال استفاده مي كنند الّا امت عربي كه درگير تفكر دين و دنيا است در حالي كه عالم در انقلاب علوم غرق است و به سوي پيشرفت مي رود. جريانات سكولار- ديني يا توفيقي هيچ مرجعيت ثابتي ندارندتا انسان عربي را به نظريه اي كامل در باب دولت و جامعه و زندگي و آينده برسانند، با وجود اين كه سكولارها حكومت كردند. عرب در خلل فكري عميق گرفتار شده و سرگردان بين ميراث عقلاني روشنفكري دوران كلاسيك خو و از سوي ديگر تجدد غربي و مفاهيم آن است و براي نظم بخشيدن به سياست و جامعه شان در روشهاي ديني و سكولار شك دارند. بايد اعتراف كرد جامعه عربي حاضر عقب مانده سياسي ، اقتصادي – اجتماعي – فرهنگي است و پروژه نهضت بايد شامل قضاياي بزرگي مثل جامعه ، آزادي ، پيشرفت، دموكراسي، عدالت اجتماعي، بي سوادی و... باشد آن هم بر طبق معيارهايي كه در فصل اول بيان شد. بايد ژاپن كه پيشرفت غرب را توام با حفظ ارزشهاي ديني- اجتماعي خود به دست آورده را سرمشق قرار دهيم و بايد به تجربيات گذشته خود نيز نگاهي دوباره بياندازيم.

 

کلیه حقوق این سایت متعلق به دانشگاه ادیان و مذاهب می باشد.
طراحی، توسعه و پشتیبانی: کویر سبز